سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
30
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
وآنچه گفتهاند كه : عمر بن الخطاب حد شراب خوردن نمىدانست تا به صلاح ومشورت ديگران مقرر كرده . طرفه طعن است ; زيرا كه ندانستن چيزى كه قبل از آن موجود نباشد ودر شرع معين نگرديده باشد ، محل طعن نمىشود ; لأن العلم تابع للمعلوم ، وحد خمر در زمان آن حضرت عليه [ وآله ] السلام معين نبود ، بي تعين ( 1 ) چند ضربت به چابك وچادرهاى تافته وكفشها وچيزهاى ديگر ( 2 ) مىزدند ، وچون در وقت أبو بكر آن عدد را چند كس از صحابه تخمين كردند ، نوبت ( 3 ) به چهل رسيد ، وچون نوبت خلافت عمر رسيد وشرب خمر بسيار شد ، جميع صحابه را جمع كرده مشورت نمود ، حضرت أمير ( عليه السلام ) - ودر بعضي روايات عبد الرحمن بن عوف نيز شريك حضرت أمير [ ( عليه السلام ) ] شده - گفتند كه : « اين حد را مثل حد دشنام دادن مقرر بايد كرد كه هشتاد تازيانه است ; زيرا كه چون شخص شراب مىخورد ، مست ولا يعقل مىشود وچون بي عقل شد هذيان مىگويد ، ودر هذيان دشنام مىدهد » . پس جميع صحابه اين استنباط لطيف را پسنديدند وبر همين اجماع كردند . پس از اينجا معلوم شد كه باني مباني حد خمر عمر بن الخطاب است ، سلب علم حد خمر از عمر كمال بي عقلي است .
--> 1 . در مصدر : ( تعيين ) . 2 . در مصدر به جاى ( چيزهاى ديگر ) : ( وجريدههاى دستى ) آمده است . 3 . در مصدر : ( نوبت ) نيامده است .